(لطفا هر نظری دارید با اسم و آدرس بدهید تا شرمنده از پاسخ احتمالی نباشیم )
تئاتر كاري گروهي است و جمع بودن و مسئوليت پذيري در ذات پويا و جوشان آن متبلور و متجلي است تئاتر عليرغم اينكه بومي است ؛ انساني است و قطعا در جغرافيا نمي گنجد . و اصولا يكي از دلايل انساني ناميدن اين هنر ؛ به علت توان برقراري ارتباط با هر زبان و تفكر و ايدئولوژي است . با تئاتر است كه با آواها و حركات نمايشي باوجود داشتن زبان مختلف باهم انس مي گيريم و همديگر را درك كرده و به فهم مشترك مي رسيم . حال با اين اوصاف اگر يك نمايش بخواهد در بطن
گروهي خود؛ تعاملي دوستانه و منطقي داشته باشد ستون هيچ كاشانه اي نبايد بلرزد و نمي لرزد عده اي از دوستان ( اعم از موافق و مخالف بنده ) معترض حقير شده اند كه : شما كجا ؟ مشگين شهر كجا ؟ من دوست دارم بپرسم كه : چرا نه ؟؟ مگر ما مدعي تعامل و هم انديشي نيستيم ؟ مگر موطن يكي با كار در يك محيط ديگر تغيير مي كند ؟ مگر همين بروبچه هاي تئاتر مشگين شهر از خانواده تئاتر اين ديار نيستند ؟ مگر ماها روزي در انتخابات انجمن استان دست به دامان همين نوع از بچه نشديم ؟ اصلا ايراد كار كجاست ؟ چرا منطقي ابراز نظر نمي كنيم ؟ اولا اگر به نويسنده است كه ساليان سال است جغرافيا معني پوشالي خود را از دست داده ! اگر به بازيگراست ..كه حداقل در استان اردبيل خوشبختانه ؛ شايستگي جاي جغرافيا را گرفته است . اگر به گروه و تعصب بومي گرايانه است و درج نام شهر ؟؟ كه دوست و دشمن مي دانند احمد مسرت چه زجرها و سختي ها كه در اين راه نكشيده . . (آماده شنيدن مخالفان اين مبحث هستم ) .اما اندكي صداقت و نيك انديشي و واقع بيني مي طلبد كه دريابد اين كار ( كار تئاتر در مشگين شهر )نيز دقيقا همسو با تعامل منطقي و بومي گرايانه است .. و اصولا اگراین عزیزان تاریحچه تئاتر بیله سوار مطالعه فرمایند متوجه ارتباط قدیمی این دو فرهنگ خواهند شد ..اما اي كاش با ديگران هم اگر نبوديم لااقل با خود صادق بوديم : كه بابا ما چه كرديم و جه ميخواهيم و جه اندازه مختاريم خود را قيم جغرافيا بدانيم ؟ براي اين جغرافيا در طول زندگي هنري مان چه هزينه كرديم ؟ من نه تنها از كار با بچه هاي تئاتر مشگين شهر شرمسار نيستم بلكه خرسند م و مفتخر كه در اندك مدتي كاري را آماده و حداقل به بخش جنبي جشنواره رسانده ام ( كه حرف و حديث و بحث خاص خود را دارد ) . چرا وقتي تعامل يك طرفه و علي الظاهر به نفع ماست ميشود شعار ؟؟!! اما وقتي جايي براي خود دراين دايره نمي بينم و از درك مفهوم واقعي آن عاجزيم متوسل به طعنه و كنايه و قهر و ناز واتهام و هزار عملكرد ناشيانه ميشويم ؟ شعور آنست كه دريابيم . و اگر اين نوع تعامل بدعت است من به آن افتخار مي كنم چرا كه فقط و فقط به تئاتر به عنوان هنر راستين انساني مي انديشم و بس . درادامه بيشتر خواهم گفت . اما از دوستان صادق و صادقان دوست مي خواهم خيلي صريح اين امر را به نقد بگذارند اطمينان داشته باشند كه حقير انتقادات سازنده دوستان را به گوش جان پذيرا خواهم بود وبه كار خواهم بست پس بنده را از ارائه نظراتتون بي نصيب نگذاريد ...ممنون
نويسنده: احمد مسرت
|
تاريخ : جمعه پانزدهم آبان 1388
|
درگذشت ناگهاني مرحوم " پرويز مجيدي " برادر دوست عزيزمان آقاي يعقوب مجيدي ( كه در اثر سكته قلبي دارفاني را وداع گفته اند ) را به خانواده محترمشان تسليت عرض مي كنيم اميدواريم غم آخرتان باشد مارا در عم خودتان شريك بدانيد